شنبه 23 مرداد 1395 – روزنامه شهروند

«اون ور دیگه خبری نیست. دیگه وسط خط و ته خط تموم شد.» می‌گوید هفت هشت‌سال است که تمام شد. از وقتی که راه‌آهن تهران – تبریز به زیرزمین منتقل شد و روی آن را مسیر خاکی پوشاند، راه‌آهن برای مردم ساکن منطقه ١٧ معنای دیگری دارد. دیگر از کشته‌شدن روی ریل‌ها خبری نیست اما راه‌آهن چه روی زمین و چه زیر آن، هنوز برای مردم مشکل است.

علی آقای باتری‌ساز خانه‌اش را نشان می‌دهد و می‌گوید: «هشت نه ‌سال تو خاک‌وخل زندگی کردیم. گفتیم خوب می‌شه دیگه سروصدای قطار نمیاد اما دیدیم بدتر شد.» سر خیابان امامی محرم در منطقه ١٧ کمی پایین‌تر از مغازه مصالح ساختمانی حسینی، کنار در مغازه‌ای که از پدرش به ارث مانده، ایستاده و از قطارهایی می‌گوید که ساعت ٤صبح بوق می‌زنند و اهالی را بیدار می‌کنند: «همین‌جوری از اون دور تا برسه این‌جا ١٠ تا بوق می‌زنه ما رو از خواب و زندگی میندازه.» حتی بعد از رفتن راه‌آهن به زیرزمین، بعد از این‌که تونلی ساختند و ریل‌ها را فرستادند پایین و دیگر ریلی در این محله باقی نماند: «از قدیم همین‌جا بزرگ شدیم و تا چشم واکردیم راه‌آهن دیدیم. تصادف دیدیم، آدم رفته زیر قطار، ماشین رفته و قطار زده بهش. حالا دیگه راه‌آهنی وجود نداره. حالا معنی راه‌آهن فقط یک قطاره که میاد رد می‌شه میره. اون طرف ریل دیگه چیزی نیست که بریم ببینیم چه خبره.»

ریل‌ها که رفتند زیر زمین، زمین خاکی رویشان را پوشاند، با میدانی با سبدی از گل‌های کوچک که از خیابان به سختی دیده می‌شوند میدان هنوز اسمی ندارد. دو طرف این مسیر خاکی دو خیابان باریک است. شرق میدان اسکلت ساختمانی نیمه‌کاره مانده که کسی نمی‌داند قرار بود چه باشد اما حالا خانه‌ بی‌خانما‌ن‌ها و افراد مبتلا به اعتیاد شده است. رئیس کمیسیون سلامت شورای شهر می‌گوید این‌جا قرار بود انبار تجهیزات راه‌آهن باشد.

از کنار همین ساختمان، سقف تونل برداشته شده است و می‌شود ریل‌ها و قطارها را دید. روبه‌روی مغازه پلاستیک‌فروشی که چند‌سال است هرچه سطل‌ها و جاروهای بیرون مغازه را تمیز می‌کند، باز هم خاک‌ است و خاک. احمد می‌گوید: «نزدیک به دو‌سال دور این میدان را پوشانده بودند که بسازن. بعد این سبد را ساختن. باران که میاد چون خاک نرمه سبد ول می‌شه. اولا که گل‌های به این کوچکی نمای زشتی داره. چند بار تا حالا این سبد ریخته. میان عکس می‌گیرن اما باز هم هیچ کاری نمی‌کنن.» سی‌سال است در این محل زندگی می‌کند. تا وقتی راه‌آهن بود، مردمی را دیده که زیر قطار رفته‌اند و حالا مردمی که نمی‌دانند از کجای این میدان باید بگذرند و بروند آن طرف خیابان: «اصلا شب که می‌شه تاریکی ظلماته. خودم یک چراغ گذاشتم این‌جا که روشن کنه ولی اون طرف ظلماته. به اداره برق و شهرداری گزارش کردیم که تکلیف روشنایی چی می‌شه؟ حداقل یک روشنایی بذارید، شب‌ها زن و بچه می‌خواد رد بشه اما ترتیب اثر ندادن. حتی یک خط‌کشی نداره مردم راحت برن آن طرف.» می‌گوید محله ناامن شده و ساختمان نیمه‌کاره را نشان می‌دهد: «معتادها شب‌ها این‌جا اتراق می‌کنن.» دو پسربچه از این طرف خیابان، از جای خالی ریل‌ها می‌روند آن طرف، می‌افتند در خاک‌ها، بلند می‌شوند و می‌دوند. احمد هر روز کنار مغازه‌اش را تمیز می‌کند، مثل باقی مردم محله بلورسازی و قلعه‌مرغی اما یک باد که بیاید،‌ گردوخاک امان نمی‌دهد.

آن‌طرف خیابان، سر کوچه‌ای باریک مردی کنار دیوار نشسته و روبه‌رویش اجاق گازی است با ظرف‌های مسی. چند سطل و بشکه آب هم در طرفی دیگر. ظرف‌های مسی را سفید می‌کند و جلا می‌دهد. طاهره، چادر سیاه را زیر چانه نگه داشته، نگاهش می‌کند. می‌گوید فقط داریم خاک می‌خوریم. شوهرش اوستاکار فضای سبز بود، تا وقتی که ١٠٠نفر را بیرون انداختند. شوهرش می‌گوید: «این‌جا چند تا ماشین خاک می‌خواد، بعد آب بزنن، چمن بکارند سریع درمیاد.» ٢٠‌سال است در این محل زندگی می‌کند. طاهره می‌گوید: «پیرمون دراومد تا راه‌آهن رو ببرند پایین. الان هم اون پایین دریل می‌زنند، نمی‌دونم چه کار می‌کنن، خونه‌مون می‌ره هوا» صدای قطار کمتر شده اما: «شب‌ها پر معتاده. پریروز همین گوشه یکی افتاده بود. دو هفته است موتورمون‌رو بردند. نون دونی پسرم بود، براشتند بردند.» هوا که تاریک می‌شود دیگر از خانه‌هایشان بیرون نمی‌آیند. نهایتا تا ساعت ٩ می‌توانند بیایند بیرون: «خدا خیرت بده، ما شب می‌تونیم بریم بیرون؟ خیابان خطرناکه. سعی می‌کنیم به تاریکی نخوریم. الان یک دقیقه دیگه بیا وایستا این‌جا ببین معتادا میان چه خبره. رژه می‌رن واسه خودشون، وسایل این بنده خدارو می‌دزدن.»

کمی پایین‌تر در مسیر تونل، مسیر رفت‌وآمد به دو سوی خیابان بسته است. روی تونل با شیب پایین رفته و در کنار درختی، اسکلت یک ساختمان نیمه‌کاره دیگر. حجت از مغازه لحاف‌دوزی‌اش می‌تواند ساختمان را ببیند و درخت را. می‌گوید معتادها آن‌جا می‌خوابند: «بالاخره می‌خوان این بالارو چه کار کنند؟ شما خبر دارید؟ الان می‌گن با راه‌آهن اختلاف دارند. پارسال پیرارسال این آهن‌هارو جوش دادند، همین‌جوری مونده. اون آهن‌ها هم می‌گن ایستگاه مترو می‌شه. اینجوری می‌گن. اما باد که می‌شه کولاک می‌کنه. همین یک تیکه مونده. پایین هم شروع کردند درست کنند. این هرویینی‌ها و شیره‌ای‌ها این‌جا رو پر کردند.» حجت تازه بعد از چند روز مریضی از خانه بیرون آمده، اما هنوز چهره‌اش نشان از مریضی دارد. نتوانسته تشک‌های پیرزنی که کنارش ایستاده را بدوزد. سی چهل‌سال است همین‌جا لحاف‌دوزی می‌کند: «شما مشکل داشته باشیم، برطرف می‌کنید مثلا؟»

از جزیره خبری نیست
قبل از شروع کار انتقال خط‌آهن به زیرزمین،‌ سال ١٣٨٣، پژوهشی در فصلنامه پایش با عنوان عوامل موثر بر مشکلات مرتبط با تندرستی ساکنان منطقه ١٧شهر تهران و شناسایی راهکارهای مناسب در مقابله با آن منتشر شد که به‌طور مشخص به مسأله ریل راه‌آهن در این منطقه می‌پرداخت. در این پژوهش آمده است: «نتایج به دست آمده از نظرسنجی از مردم منطقه حاکی از توافق اکثریت قریب به اتفاق آنها درخصوص تأثیر خط‌ آهن تهران – تبریز بر ایجاد مشکلات موثر بر تندرستی ساکنان منطقه ١٧ بود. با مداخله مناسب یعنی تغییر مسیر راه‌آهن تهران- تبریز و در نتیجه حذف آن از محل فعلی و انتقال آن به مسیر تهران- اهواز ضمن صرفه‌جویی در هزینه‌ها، مشکلات مربوط به کاهش میزان دسترسی به منطقه و تبعات آن رفع خواهد گردید.»

در نتیجه این پژوهش آمده است: «با ارزیابی و مقایسه نظرات مردم و مسئولان از طریق پرسشنامه مشخص شد که مردم معتقدند با حذف یا جابه‌جایی خط‌آهن تهران- تبریز از شیوع اعتیاد، تراکم زیاد جمعیت منطقه کاسته شده و بر میزان درآمد ساکنین منطقه افزوده خواهد شد.»

می‌گوید: «بذار یک چیزی بگم قشنگ بنویس. فرقش اینه که قبلا این‌جا زیاد تصادف می‌شد. پیاده می‌آمدند، بچه می‌آمد، چند نفر را خودم، جوان بود دیدم که قطار زد و کشت. الان می‌تونن راحت رفت‌وآمد کنن و خطر نداره. قطار هم (با انگشت دورها را نشان می‌دهد) از آن‌جا که می‌آید بوق می‌زند و دنیا را می‌لرزاند که کسی توی تونل نباشد. بوقی که می‌زد فرقی نکرده.» پیرمردها در بوستان کوچک نزدیک میدان نشسته‌اند، سیدهدی ٣٨‌سال است این‌جا زندگی می‌کند: «بنویس این‌جا عملی زیاد شده. ساعت ١٠شب میان و تا صبح هستند. به آگاهی کل هم زنگ زدیم.»

توفیق هم سی‌سال است در این محل زندگی می‌کند، خانه‌اش رو به خط‌آهن است: «چند وقت یکبار می‌گیرنشون بعد ول می‌کنن. می‌گن غذا نداریم بدیم بخورن. صبح می‌بره ظهر ول می‌کنه. ١١٠ هم که میاد از این‌جا می‌گیره می‌بره اونجا ول می‌کنه.» آن طرف میدان را نشان می‌دهد. «توی کوچه‌ها هم زیاد شده. قاچاق هم می‌کنن.» توفیق و سیدهدی یادشان است زمانی را که ریل روی زمین بود و سوزنبان وقت آمدن قطار، مسیر مردم و خودروها را می‌بست. سیدهدی می‌گوید: «ما هیچ‌وقت راضی نیستیم، بردن راه‌آهن زیر زمین جواب نداده.»

دخترهای جوان توی پارک هم تابلوهای «خطر» راه‌آهن را یادشان است. پشت خط و لب خط برایشان جای عجیبی نبود، همین جا بزرگ شدند: «یک زمانی اون‌طرف خط پاتوق بود. هنوزم همین‌جوری صداش می‌کنن.» پسر جوانی که کنار تعمیرگاه نشسته هم بچگی‌اش در راه‌آهن گذشته: «بچه بودیم می‌رفتیم لای ریل‌ها بازی می‌کردیم. خیلی‌ها رو می‌زد می‌کشت. عملی‌ها و معتادا جمع می‌شدن. الان مثل این‌که می‌خواد فضای سبز بشه. دو طرفش که خیابون شده.»

کمی پایین‌تر از امامی محرم سقف تونل تمام می‌شود و ریل‌ها هنوز پیداست. از وقتی ریل‌ را جمع کرده‌اند محله شلوغ‌تر شده‌است. دو طرف تونل، خیابان‌های باریک پرتردد شده و تصادف پشت تصادف. علی آقای باتری‌ساز می‌گوید: «آقا رضا هم صحبت کنه.» رضا هم از کسبه همین خیابان است: «قبلا این‌جا آن‌قدر ماشین نبود. اوضاع این‌جا از خیابون ولیعصر هم بدتر شده از نظر سروصدا و ترافیک. شب‌ها خلوت شده، میان ماشین‌ها رو لخت می‌کنن. ١٠دفعه به شورای محله گفتیم که با شهرداری حرف بزنید لااقل چهارتا سرعت‌گیر این‌جا بذارن.» رو می‌کند به علی که: «اون روز یادته چه تصادفی شد؟»‌ می‌گوید روزی چهار پنج تصادف این‌جا می‌شود: «امنیت هم که صحبتش‌رو نکن. نونوا داریم که ٤ صبح می‌خواست بره پخت کنه، زیر همین پل خفتش کردن چون پول نداشته موبایلش‌رو گرفتن. قبلا این‌طوری نبود. خیلی از این اراذل می‌رن اون تو می‌خوابن.» زیر پل و تونل را نشان می‌دهد. می‌گوید این‌جا پلیس ندارد: «معتاد هم تا دلت بخواد، صندوق صدقات‌رو جلوی چشم آدم خالی می‌کنن.» بعد مکث می‌کند و می‌گوید: «حالا به اون‌ها چیزی نمی‌گیم، اونا مریض اجتماعی هستند باید درمان بشن. اگر ماشین حاج مهدی این‌جا پارک باشه، فقرشون باعث می‌شه ماشینش‌رو لخت کنن.» رویش را برمی‌گرداند به سمت جمع: «آنچه شیران را کند روبه مزاج/ احتیاج است احتیاج است احتیاج»

حالا از جزیره هم خبری نیست. جنوب خط‌آهن تهران -تبریز، خط‌آهن تهران- اهواز هنوز از روی زمین می‌گذرد. مردمی که بین این دو خط زندگی ‌می‌کردند تا سال‌ها خودشان را جزیره‌نشین می‌دانستند. علی‌آقا می‌گوید: «اون جا‌رو می‌گفتن جزیره، حالا یک سالن زدند که کی ردیف بشه خدا می‌دونه. اون‌جا همه خونه بود. می‌گفتن طرف تو جزیره می‌شینه معلوم بود بین دو تا خط رو می‌گن.» مردمی که می‌خواهند از بلورسازی بروند طرف جوادیه، راه‌شان را گم می‌کنند: «مردم که میان گه گیجه می‌گیرن ولی اگر یک راه بگذارند روی تونل خیلی برای مردم خوب می‌شه، صداگیر هم بذارن مردم راحت می‌شن، دیگه گردوخاک هم نیست. اون چندسال آن‌قدر خاک خوردیم که بچه‌ها می‌گفتن علی این‌جا رو بفروشیم بریم از محله. نمی‌دونیم می‌خوان چی‌کار کنن.»

و یکی دیگر از کسبه می‌گوید: «بگید لااقل قطارها که رد می‌شن واسه هم کرکری نیان. این واسه اون بوق می‌زنه، اون واسه این. دودش تو چشم ما می‌ره.»

به‌گفته رحمت‌الله حافظی، رئیس کمیسیون سلامت شورای شهر اول باید تکلیف مالکیت مسیر راه‌آهن مشخص شود: «نشستی با رؤسای کمیسیون، رئیس شورا و نمایندگانی از راه‌آهن برگزار شد که تکلیف این مسأله روشن شود. ما از این محله بازدید داشتیم که به محل امنی برای افراد بزهکار، معتادان و کسانی که زورگیر و کیف‌قاپ هستند، تبدیل شده و خاک روی تونل هم تهدیدی برای سلامتی مردم است و این مطالبه جدی را از راه‌آهن داشتیم. نماینده راه‌آهن بحق مدعی بود که این زمین مالک دارد و مالک آن راه‌آهن است و اول باید تعیین‌تکلیف کنید یا زمین دیگری درعوض آن به راه‌آهن بدهید و این منطقه را در اختیار بگیرید و بعد طرح‌هایتان را انجام دهید.»

کسبه خیابان امامی محرم می‌گویند به ١٣٧ زنگ زده‌اند، برای آگاهی نامه نوشته‌اند، درباره خیابان‌های بدون روشنایی، نبودن سرعت‌گیر، بیشترشدن حضور افراد مبتلا به اعتیاد در محله اما کسی جوابی به آنها نداده است. کسی نمی‌داند برنامه این مسیر خاکی چیست. حافظی می‌گوید: «اینها مسائل جزیی است و می‌توانند از طریق شورایاران محل موضوع را به شهرداری ناحیه و منطقه منعکس کنند. اینها در سطح ناحیه است و وقتی تعیین تکلیف نهایی شود، قابل‌حل است.»

به‌گفته او، تکلیف این مسأله نهایتا تا یک ماه دیگر مشخص می‌شود. او از طرح‌هایی می‌گوید که قرار است در این منطقه اجرا شود: «مطالعه‌ای از سوی شهرداری انجام شده بود که تعیین کردند این مسیر ١٠کیلومتری به خط سبز تبدیل شود و پیش‌بینی کردند پارکینگ خودرو، محل بازی کودکان و استقرار سمن‌ها و سالن مطالعه برای دانش‌آموزان احداث شود. درواقع فضاهای فرهنگی و اجتماعی.» رئیس کمیسیون سلامت از مسیری برای عبور دوچرخه در این مسیر خبر می‌دهد و می‌گوید مطالبه این کمیسیون انجام ملاحظاتی برای افراد کم‌توان و معلولان است.

می‌گویند قدیم که این‌جا ریل راه‌آهن بود و سوزنبان داشت، بهتر بود. رفت‌وآمدشان هم به جزیره راحت‌تر بود. فروشنده مغازه مصالح ساختمانی می‌گوید: «الان می‌خوایم بریم هشت متری و بیست متری جوادیه راهش بسته شده. حرکت قطار هم بیشتر شده. دو ریله شده. یکی هم اون پایین‌تره، خط تهران- اهواز. جزیره متروکه‌شده، سالن‌زدن معلوم نیست می‌خوان چه کار کنن. احمدی‌نژاد گفت این‌جارو باز می‌کنیم، نرده‌هارو برمی‌داریم ولی خبری نشد. حتی شهردار اومد مسجد و اعلام کرد که انتهای بلورسازی رو باز می‌کنیم به جوادیه. خبری نشد. انگار با راه‌آهن مشکل داره.» باید از فلاح دور بزنند تا از بلورسازی برسند به جوادیه و می‌گویند قبلا زیرزمین راه داشت و مردم راحت رفت‌وآمد می‌کردند. ٦٠‌سال است این‌جا زندگی می‌کند و روزهایی را یادش می‌آید که این‌جا بیابان بود و باغ کشاورزی. بعدازظهر شترها بارشان را می‌بردند میدان. مسئولان راه‌آهن گفته‌اند هیچ نقطه‌ای نیست که بعد از انتقال راه‌آهن قطع شده باشد و دسترسی‌ها آزاد است. این را حافظی می‌گوید: «متولیان راه‌آهن این‌طور مدعی هستند اما اگر نقطه‌ای هست که قبلا باز بوده و بسته شده، اگر مردم مشکل را منتقل کنند می‌توانیم پیگیری کنیم که باز شود.»

باید منتظر ماند تا یک ماه دیگر شاید شهرداری و راه‌آهن به توافق برسند، باید منتظر ماند و دید که نامه‌های شورایاری محله به شهرداری برسد، تا روزی که روشنایی بیاید به شب‌های این خیابان‌ها و سرعت‌‌گیر بنشیند در مسیر خودروها و خاک‌ها سبز شوند.

مشکلات مردم منطقه 17 بعد از انتقال خط‌آهن به زیرزمین حل نشد
دیگران را هم سهیم کنید
لینک کوتاه: http://tehdooni.com/rnizr
Tagged on: